دکتر آزاده مسکوک ورود دانشجویان رزرو نوبت EN
بازگشت به سایت
مقاله آموزشی
طرحواره رهاشدگی در روابط: الگوهای فکری و چرخه‌های رفتاری
طرحواره رهاشدگی در روابط: الگوهای فکری و چرخه‌های رفتاری

طرحواره رهاشدگی در روابط: الگوهای فکری و چرخه‌های رفتاری

طرحواره رهاشدگی در روابط: الگوهای فکری و چرخه‌های رفتاریطرحواره رهاشدگی یعنی چه؟اگر طرحواره رهاشدگی داشته باشید، در عمق ذهنتان ممکن است این نگرانی وجود داشته باشد:«آدم‌هایی که دوستشان دارم، ممکن است بالاخره مرا ترک…

طرحواره رهاشدگی در روابط: الگوهای فکری و چرخه‌های رفتاری

طرحواره رهاشدگی یعنی چه؟

اگر طرحواره رهاشدگی داشته باشید، در عمق ذهنتان ممکن است این نگرانی وجود داشته باشد:

«آدم‌هایی که دوستشان دارم، ممکن است بالاخره مرا ترک کنند.»

ترس اصلی همیشه این نیست که کسی رسماً رابطه را تمام کند. ممکن است از سرد شدن، فاصله گرفتن، تغییر احساس، خیانت، مرگ یا از دست دادن حمایت عاطفی او بترسید.

به همین دلیل، وقتی به کسی وابسته می‌شوید، کوچک‌ترین تغییر در رابطه می‌تواند برایتان معنای بزرگی پیدا کند.

مثلاً پارتنرتان دیر جواب می‌دهد و ذهن شما خیلی سریع می‌گوید:

«چرا جواب نمی‌دهد؟»

«نکند از من خسته شده؟»

«شاید دیگر دوستم ندارد.»

«آخرش هم من را ترک می‌کند.»

در حالی که آنچه واقعاً می‌دانید فقط این است:

«هنوز جواب پیامم را نداده است.»

فاصله میان این واقعیت و جمله «دیگر دوستم ندارد»، همان جایی است که طرحواره می‌تواند وارد ماجرا شود.

این ترس از کجا می‌آید؟

در نگاه جفری یانگ، طرحواره‌ها معمولاً زمانی شکل می‌گیرند که نیازهای هیجانی اساسی ما در سال‌های اولیه زندگی به اندازه کافی و به‌شکلی باثبات تأمین نشده باشند.

در طرحواره رهاشدگی، مسئله اصلی معمولاً امنیت و ثبات رابطه است.

ممکن است فرد در کودکی جدایی یا فقدان مهمی را تجربه کرده باشد، مراقبی داشته باشد که حضورش غیرقابل‌پیش‌بینی بوده، فضای خانواده بی‌ثبات بوده باشد یا به دلایل دیگری نتوانسته باشد این احساس را به اندازه کافی تجربه کند که:

«آدم مهم زندگی من هست، قابل اتکاست و قرار نیست ناگهان از دسترس من خارج شود.»

البته داشتن طرحواره رهاشدگی به این معنا نیست که حتماً یکی از این اتفاق‌ها برای شما افتاده است. در مدل یانگ، خلق‌وخوی کودک و مجموعه تجربه‌های رشدی در کنار یکدیگر اهمیت دارند.

طرحواره رهاشدگی در رابطه عاطفی چه شکلی پیدا می‌کند؟

معمولاً وقتی رابطه برایتان مهم‌تر و صمیمی‌تر می‌شود، احتمال فعال شدن طرحواره هم بیشتر می‌شود.

ممکن است:

به تغییرات کوچک رفتار پارتنرتان حساس شوید؛

دیر جواب دادن پیام برایتان سخت باشد؛

بعد از یک اختلاف بترسید رابطه تمام شود؛

مدام بخواهید مطمئن شوید هنوز دوستتان دارد؛

از فاصله عاطفی کوتاه‌مدت او احساس خطر کنید؛

یا مرتب نشانه‌هایی را جست‌وجو کنید که نشان دهند رابطه در حال خراب شدن است.

نکته مهم این است که احساس شما واقعی است، اما نتیجه‌ای که ذهن از آن می‌گیرد الزاماً واقعیت ندارد.

ممکن است واقعاً بترسید که ترک شوید، بدون اینکه پارتنرتان واقعاً قصد ترک کردن شما را داشته باشد.

چرا این الگو در روابط من تکرار می‌شود؟

یکی از مفاهیم مهم در نظریه یانگ این است که طرحواره‌ها فقط چیزی نیستند که درباره آنها «فکر» می‌کنیم؛ آنها می‌توانند روی انتخاب‌ها، احساسات و رفتارهای ما نیز اثر بگذارند.

چون این الگوها از گذشته برایمان آشنا هستند، ممکن است ناخواسته وارد موقعیت‌هایی شویم که همان تجربه قدیمی را دوباره زنده می‌کنند.

برای مثال، ممکن است بارها جذب افرادی شوید که از نظر عاطفی در دسترس نیستند، تعهد مشخصی ندارند یا رفتارشان بسیار نزدیک و دورشونده است.

در نتیجه دوباره همان احساس قدیمی شکل می‌گیرد:

«دیدی؟ آدم‌ها در نهایت نمی‌مانند.»

و طرحواره به‌جای ضعیف شدن، تأیید می‌شود.

وقتی طرحواره رهاشدگی فعال می‌شود، چه کار می‌کنیم؟

یانگ سه سبک اصلی مقابله با طرحواره‌ها را مطرح می‌کند: تسلیم، اجتناب و جبران افراطی.

این سه سبک می‌توانند در رهاشدگی شکل‌های متفاوتی پیدا کنند.

تسلیم: «باز هم کسی را انتخاب می‌کنم که نمی‌ماند»

ممکن است وارد رابطه با فردی شوید که واقعاً بی‌ثبات، غیرقابل‌دسترس یا نامطمئن است و مدت زیادی در همان رابطه بمانید.

در واقع، بدون اینکه بخواهید، شرایطی را تجربه می‌کنید که با باور قدیمی شما هماهنگ است:

«کسی که دوستش دارم، قابل اتکا نیست.»

اجتناب: «اصلاً نمی‌گذارم کسی آن‌قدر نزدیک شود»

گاهی راه مقابله با ترس از دست دادن این است که اصلاً وابسته نشوید.

ممکن است وقتی رابطه جدی می‌شود عقب بکشید، صمیمیت را محدود کنید یا با خودتان بگویید:

«من به هیچ‌کس احتیاج ندارم.»

در ظاهر مستقل به نظر می‌رسید؛ اما این فاصله می‌تواند راهی برای محافظت از خود در برابر درد احتمالی رها شدن باشد.

جبران افراطی: «نمی‌گذارم ترکم کنی»

در این حالت ممکن است تلاش کنید کنترل بیشتری روی رابطه داشته باشید، دائماً از احساس طرف مقابل مطمئن شوید یا نسبت به نشانه‌های فاصله بسیار حساس شوید.

پشت این رفتارها ممکن است همان ترس وجود داشته باشد:

«باید کاری کنم که از دستش ندهم.»

مشکل اینجاست که بعضی از این رفتارها می‌توانند به رابطه فشار وارد کنند و همان فاصله‌ای را ایجاد کنند که فرد از آن می‌ترسد.

آیا هر ترس از جدایی یعنی طرحواره رهاشدگی؟

نه.

این تمایز بسیار مهم است.

اگر با فردی در رابطه هستید که بارها شما را ترک کرده و برگشته، خیانت کرده، تهدید به جدایی می‌کند یا رفتارش واقعاً غیرقابل‌پیش‌بینی است، نگرانی شما الزاماً محصول طرحواره نیست.

گاهی رابطه واقعاً ناامن است.

بنابراین سؤال فقط این نیست که:

«آیا من طرحواره رهاشدگی دارم؟»

یک سؤال مهم‌تر هم وجود دارد:

«آیا ترس من از گذشته می‌آید یا رابطه‌ای که امروز در آن هستم واقعاً ثبات کافی ندارد؟»

گاهی پاسخ «هر دو» است.

چطور می‌توانم بفهمم طرحواره‌ام فعال شده است؟

دفعه بعد که از فاصله گرفتن پارتنرتان مضطرب شدید، قبل از هر واکنشی سه چیز را از هم جدا کنید:

واقعیت چیست؟
«از صبح جواب پیامم را نداده.»

ذهن من چه می‌گوید؟
«دیگر دوستم ندارد و می‌خواهد رابطه را تمام کند.»

من چه احساسی دارم؟
«می‌ترسم از دستش بدهم.»

همین تفکیک ساده مهم است.

قرار نیست به خودتان بگویید:

«ترسم بی‌معنی است.»

بهتر است بگویید:

«ترس من واقعی است؛ اما چیزی که از آن می‌ترسم هنوز الزاماً اتفاق نیفتاده است.»

تغییر طرحواره رهاشدگی از کجا شروع می‌شود؟

در رویکرد یانگ، تغییر طرحواره فقط با مثبت فکر کردن اتفاق نمی‌افتد.

فرد به‌تدریج یاد می‌گیرد منشأ الگوی خود را بشناسد، موقعیت‌هایی را که طرحواره را فعال می‌کنند تشخیص دهد، سبک‌های مقابله‌ای خودش را ببیند و رفتارهای سالم‌تری را تمرین کند.

در مورد رهاشدگی، این می‌تواند به معنای یاد گرفتن چند چیز باشد:

تحمل فاصله‌های طبیعی در رابطه بدون نتیجه‌گیری فوری؛

تشخیص تفاوت میان ترس از ترک شدن و نشانه واقعی یک رابطه بی‌ثبات؛

بیان مستقیم نیاز به امنیت به‌جای کنترل یا آزمایش کردن محبت پارتنر؛

انتخاب افرادی که توانایی ثبات، صمیمیت و تعهد دارند؛

و ساختن زندگی‌ای که تمام احساس امنیت آن فقط به حضور یک نفر وابسته نباشد.

قبل از اینکه این صفحه را ببندی...

یک لحظه به روابط گذشته و امروزت فکر کن.

وقتی احساس می‌کنی کسی که دوستش داری دارد از تو فاصله می‌گیرد، معمولاً چه کار می‌کنی؟

بیشتر به او می‌چسبی؟

مدام دنبال اطمینان می‌گردی؟

عصبانی و کنترل‌گر می‌شوی؟

خودت را کنار می‌کشی؟

یا جذب آدم‌هایی می‌شوی که از ابتدا نمی‌توانند امنیت و ثباتی را که نیاز داری به تو بدهند؟

بعد از خودت بپرس:

«این رفتار واقعاً رابطه مرا امن‌تر می‌کند، یا فقط برای مدت کوتاهی ترس رها شدنم را آرام می‌کند؟»

شناخت همین الگوی تکرارشونده، یکی از اولین قدم‌ها برای بیرون آمدن از تله رهاشدگی است.