دکتر آزاده مسکوک ورود دانشجویان رزرو نوبت EN
بازگشت به سایت
مقاله آموزشی
چرا نگرانی‌ها قطع نمی‌شود و برگشت دارد؟
چرا نگرانی‌ها قطع نمی‌شود و برگشت دارد؟

چرا نگرانی‌ها قطع نمی‌شود و برگشت دارد؟

چرا نگرانی‌هایم تمام نمی‌شوند و مدام برمی‌گردند؟چرا حتی وقتی همه‌چیز خوب است، باز هم آرامش ندارم؟هنوز یک نگرانی تمام نشده، نگرانی بعدی شروع می‌شود. اگر مشکل مالی حل شود، نگران سلامتی می‌شوید. اگر خیالتان از سلامتی راحت…

چرا نگرانی‌هایم تمام نمی‌شوند و مدام برمی‌گردند؟

چرا حتی وقتی همه‌چیز خوب است، باز هم آرامش ندارم؟

هنوز یک نگرانی تمام نشده، نگرانی بعدی شروع می‌شود. اگر مشکل مالی حل شود، نگران سلامتی می‌شوید. اگر خیالتان از سلامتی راحت شود، نگرانی درباره آینده فرزندتان سراغتان می‌آید.

گاهی حتی اتفاق بدی نیفتاده، اما ذهن شما آرام نمی‌گیرد. مدام سناریوهای مختلف می‌سازد و از شما می‌پرسد: «اگه این اتفاق بیفته چی؟»

شاید بارها به خودتان گفته باشید: «چرا من نمی‌تونم مثل بقیه راحت زندگی کنم؟ چرا همیشه باید نگران یه چیزی باشم؟»

واقعیت این است که گاهی مشکل فقط اتفاقاتی نیست که نگرانشان هستیم؛ بلکه شیوه‌ای است که ذهنمان برای مقابله با نگرانی یاد گرفته است.

چرا ذهن ما همیشه دنبال چیزی برای نگرانی می‌گردد؟

نگرانی در اصل یکی از راه‌های ذهن برای پیش‌بینی خطر است. وقتی آینده نامعلوم باشد، ذهن تلاش می‌کند اتفاقات احتمالی را بررسی کند تا برای مشکلات آماده باشیم.

اما بعضی وقت‌ها این سیستم هشدار بیش از اندازه حساس می‌شود.

تصور کنید دزدگیر خانه‌ای با کوچک‌ترین صدایی به صدا درمی‌آید. حتی وقتی خطری وجود ندارد، باز هم هشدار می‌دهد.

ذهنی که مدام نگران است، گاهی شبیه همین دزدگیر عمل می‌کند؛ اتفاقات معمولی را نشانه خطر احتمالی می‌بیند و شما را به فکر کردن بیشتر وادار می‌کند.

مثلاً همسرتان دیر به خانه می‌رسد. ابتدا فکر می‌کنید شاید ترافیک باشد، اما چند دقیقه بعد ذهن شروع می‌کند:

«نکنه تصادف کرده؟ نکنه اتفاق بدی افتاده؟ اگه بلایی سرش اومده باشه چی؟»

هرچه بیشتر به این احتمال‌ها فکر می‌کنید، اضطرابتان بیشتر می‌شود.

نکته مهم اینجاست: ذهن شما ممکن است تصور کند هرچه بیشتر نگران باشد، بهتر می‌تواند از اتفاقات بد جلوگیری کند؛ درحالی‌که نگرانی زیاد لزوماً به معنای آمادگی بیشتر نیست.

چرا وقتی یک نگرانی تمام می‌شود، نگرانی دیگری شروع می‌شود؟

فرض کنید مدت‌ها نگران نتیجه یک آزمایش پزشکی بوده‌اید. جواب آزمایش طبیعی است و برای چند ساعت احساس آرامش می‌کنید.

اما کمی بعد فکر تازه‌ای سراغتان می‌آید: «نکنه آزمایش اشتباه بوده؟»

یا نگرانی درباره موضوع دیگری شروع می‌شود.

چرا؟

چون گاهی ذهن به این باور عادت کرده است که «اگر نگران نباشم، ممکن است اتفاق بدی غافلگیرم کند.»

در روان‌شناسی شناختی، باورهای ما درباره نگرانی اهمیت زیادی دارند. بعضی افراد تصور می‌کنند نگرانی به آن‌ها کمک می‌کند مسئولیت‌پذیرتر باشند، مشکلات را پیش‌بینی کنند یا کنترل بیشتری بر آینده داشته باشند.

در نتیجه، حتی وقتی یک مشکل برطرف می‌شود، ذهن همچنان به دنبال خطر احتمالی بعدی می‌گردد.

در چنین شرایطی، مسئله فقط موضوع نگرانی نیست؛ بلکه رابطه‌ای است که با خودِ نگرانی پیدا کرده‌ایم.

چرا هرچه بیشتر تلاش می‌کنم نگران نباشم، بیشتر نگران می‌شوم؟

احتمالاً تجربه کرده‌اید که وقتی به خودتان می‌گویید «دیگه نباید به این موضوع فکر کنم»، همان فکر دوباره سراغتان می‌آید.

این اتفاق می‌تواند به پدیده‌ای مربوط باشد که در روان‌شناسی «اثر بازگشتی سرکوب فکر» نام دارد.

وقتی تلاش می‌کنیم فکری را به اجبار از ذهن بیرون کنیم، بخشی از توجه ما همچنان مشغول بررسی این موضوع می‌ماند که آیا آن فکر برگشته است یا نه.

برای همین، تلاش سخت‌گیرانه برای حذف یک فکر گاهی نتیجه معکوس می‌دهد.

اما نکته مهمی وجود دارد:

داشتن یک فکر نگران‌کننده به معنای واقعی بودن آن نیست؛ همان‌طور که فکر کردن به یک اتفاق بد، احتمال رخ دادن آن را بیشتر نمی‌کند.

قرار نیست با هر فکری که وارد ذهنمان می‌شود، وارد بحث شویم یا برای آن پاسخی قطعی پیدا کنیم.

چرا بعضی افراد نمی‌توانند بلاتکلیفی را تحمل کنند؟

یکی از عوامل مهم در نگرانی‌های مداوم، دشواری تحمل عدم قطعیت است.

بعضی افراد تا زمانی که از نتیجه موضوعی کاملاً مطمئن نشوند، احساس آرامش نمی‌کنند.

مثلاً:

  • تا وقتی همسرشان جواب پیام را ندهد، نگران می‌مانند.

  • قبل از تصمیم‌گیری، بارها نظر دیگران را می‌پرسند.

  • برای اطمینان از سلامتی، مرتب علائم بدنشان را بررسی می‌کنند.

  • مدام درباره آینده فرزندانشان سناریوهای مختلف می‌سازند.

این رفتارها ممکن است برای مدت کوتاهی اضطراب را کاهش دهند، اما اگر به تنها راه آرام شدن تبدیل شوند، می‌توانند وابستگی به اطمینان‌جویی را بیشتر کنند.

چون زندگی هیچ‌وقت صددرصد قابل پیش‌بینی نیست.

گاهی آرامش از مطمئن شدن درباره همه‌چیز به دست نمی‌آید؛ بلکه از یاد گرفتن زندگی کردن با بخشی از ندانستن شکل می‌گیرد.

از کجا بفهمم دارم مسئله‌ای را حل می‌کنم یا فقط نگرانم؟

تفاوت مهمی میان فکر کردن برای حل مسئله و نگرانی تکراری وجود دارد.

فرض کنید نگران وضعیت مالی خود هستید.

اگر درآمد و هزینه‌هایتان را بررسی کنید، برای پس‌انداز برنامه بریزید یا به دنبال فرصت شغلی جدید باشید، در حال حل مسئله هستید.

اما اگر ساعت‌ها با خودتان تکرار کنید «اگه پولم تموم بشه چی؟ اگه نتونم از پس زندگی بربیام چی؟»، بدون اینکه به تصمیم مشخصی برسید، احتمالاً در چرخه نگرانی گرفتار شده‌اید.

برای تشخیص این دو، از خودتان بپرسید:

«این فکر کردن من را به یک اقدام مشخص نزدیک می‌کند یا فقط احتمال‌های ترسناک بیشتری می‌سازد؟»

اگر پاسختان گزینه دوم است، شاید وقت آن رسیده باشد که شیوه برخوردتان با نگرانی را تغییر دهید.

چطور از چرخه نگرانی‌های تکراری خارج شویم؟

هدف این نیست که دیگر هرگز نگران نشوید. نگرانی بخشی طبیعی از زندگی است. هدف این است که نگرانی، تمام وقت و انرژی ذهنی شما را در اختیار نگیرد.

۱. هر فکری را واقعیت ندانید

وقتی ذهن می‌گوید «حتماً اتفاق بدی می‌افتد»، از خودتان بپرسید:

«چه شواهدی برای این فکر دارم؟ آیا احتمال دیگری هم وجود دارد؟»

مثلاً دیر جواب دادن همسرتان می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد و لزوماً نشانه بی‌توجهی یا اتفاقی ناگوار نیست.

۲. به جای جنگیدن با فکر، نوع آن را تشخیص دهید

وقتی نگرانی شروع می‌شود، می‌توانید به خودتان بگویید:

«الان ذهنم داره یک سناریوی نگران‌کننده می‌سازه.»

همین نام‌گذاری ساده کمک می‌کند کمی از فکر فاصله بگیرید و آن را با واقعیت یکی ندانید.

لازم نیست فوراً به آن پاسخ بدهید.

۳. نگرانی‌های قابل‌حل را از نگرانی‌های فرضی جدا کنید

اگر مسئله‌ای واقعی وجود دارد و می‌توانید برای آن کاری انجام دهید، یک قدم مشخص انتخاب کنید.

اما اگر نگرانی درباره اتفاقی است که هنوز رخ نداده و فعلاً اقدامی برای آن ممکن نیست، تلاش کنید از بررسی مکرر احتمال‌ها فاصله بگیرید.

مثلاً به جای اینکه ساعت‌ها فکر کنید «اگه سال آینده کارم رو از دست بدم چی؟»، می‌توانید امروز برای تقویت یک مهارت شغلی برنامه‌ریزی کنید.

۴. اطمینان‌جویی مداوم را کمتر کنید

اگر عادت دارید برای آرام شدن مرتب از دیگران سؤال کنید، موضوعی را چندین بار بررسی کنید یا دنبال تضمین قطعی باشید، به‌تدریج این رفتارها را کاهش دهید.

برای مثال، اگر پس از یک گفت‌وگوی روشن با همسرتان همچنان بارها درباره علاقه او سؤال می‌کنید، پیش از پرسیدن دوباره، کمی صبر کنید و ببینید آیا می‌توانید احساس بلاتکلیفی را تحمل کنید.

البته درخواست حمایت و اطمینان در رابطه طبیعی است؛ مسئله زمانی ایجاد می‌شود که اطمینان‌جویی مکرر به تنها راه مدیریت اضطراب تبدیل شود.

۵. برای نگرانی زمان مشخصی در نظر بگیرید

اگر افکار نگران‌کننده در طول روز مرتب به سراغتان می‌آیند، می‌توانید زمانی حدود ۱۵ تا ۲۰ دقیقه را برای بررسی آن‌ها کنار بگذارید.

نگرانی‌هایتان را یادداشت کنید و اگر در زمان دیگری ظاهر شدند، در صورت امکان بررسی آن‌ها را به زمان تعیین‌شده موکول کنید.

این تمرین برای برخی افراد کمک‌کننده است، هرچند برای همه به یک اندازه مؤثر نیست.

۶. ریشه نگرانی‌های تکراری را بشناسید

گاهی نگرانی‌های مداوم با الگوهای عمیق‌تری ارتباط دارند.

برای مثال، فردی که طرحواره آسیب‌پذیری نسبت به خطر دارد، ممکن است دنیا را ناامن‌تر از آنچه هست تجربه کند.

فردی با طرحواره رهاشدگی ممکن است تغییرات کوچک در رفتار همسرش را نشانه پایان رابطه بداند.

یا کسی که معیارهای سخت‌گیرانه‌ای برای خودش دارد، دائماً نگران اشتباه کردن و پیامدهای آن باشد.

در چنین شرایطی، تنها آرام کردن موقت افکار کافی نیست و شناخت باورها و الگوهای زیربنایی می‌تواند بخش مهمی از درمان باشد.

چه زمانی نگرانی به کمک تخصصی نیاز دارد؟

اگر نگرانی‌ها بیشتر روزها همراهتان هستند، کنترل آن‌ها دشوار شده یا بر خواب، تمرکز، عملکرد شغلی و روابطتان تأثیر گذاشته‌اند، بهتر است با روان‌شناس مشورت کنید.

درمان شناختی‌رفتاری (CBT) یکی از روش‌های دارای پشتوانه پژوهشی برای درمان نگرانی‌های مزمن و اختلال اضطراب فراگیر است.

بسته به شرایط فرد، رویکردهای دیگری مانند درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) یا طرحواره‌درمانی نیز ممکن است برای کار روی الگوهای مرتبط مفید باشند.

هدف روان‌درمانی فقط آرام کردن موقت شما نیست؛ بلکه کمک می‌کند باورها، رفتارها و الگوهایی را بشناسید که چرخه نگرانی را ادامه می‌دهند.

حرف آخر؛ لازم نیست برای آرامش، آینده را کنترل کنید

شاید مدت‌ها تصور کرده‌اید اگر بیشتر فکر کنید، همه احتمال‌ها را بررسی کنید و برای هر اتفاقی آماده باشید، بالاخره آرام می‌شوید.

اما گاهی همین تلاش بی‌پایان برای مطمئن شدن، اجازه نمی‌دهد آرامش را تجربه کنید.

زندگی همیشه با مقداری ابهام همراه است. نمی‌توانیم تمام اتفاقات آینده را پیش‌بینی کنیم یا مانع همه مشکلات شویم.

اما می‌توانیم یاد بگیریم کدام نگرانی به اقدام نیاز دارد، کدام فکر فقط یک احتمال است و چه زمانی باید از تلاش برای رسیدن به اطمینان کامل دست برداریم.

آرامش واقعی به معنای نداشتن نگرانی نیست؛ یعنی بتوانیم با وجود نامعلوم بودن بعضی اتفاقات، همچنان زندگی کنیم، تصمیم بگیریم و از لحظه‌های خوب لذت ببریم.

🌿 شاید لازم نباشد برای آرام شدن، جواب تمام «اگرها» را پیدا کنید. گاهی کافی است یاد بگیرید هر «اگر»ی به پاسخ فوری نیاز ندارد.